مرتضى مطهرى
320
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> يا لااقل هر قوهاى در يك عصبى و در يك جايى از بدن وجود دارد . اين قوا در بدن پخشند و شبه مادىاند ، يعنى ابعاد دارند ( و لذا تصريح مىكنند كه انسان داراى دو طبيعت است . الآن در دست من دو طبيعت و دو قوه وجود دارد : يك قوهء مادى كه يك نفر فيزيكدان مىتواند آن را تشخيص بدهد ، و يك قوهء محاذى اين قوهء مادى كه آن هم پخش است و مانند همين [ قوه ] ابعاد دارد ) . وقتى كه روى يك مادهء زنده يك تصوير مادى پيدا شد كه اين [ مادهء زنده ] متحد است با آن قوهء نفسانى ، تصوير ديگرى روى آن [ قوهء نفسانى ] پيدا مىشود كه اين مماثل و مشابه با اوست ، و چون آن قوه نفسانى است و مال خود نفس است ، در واقع در خود نفس يك صورت پيدا شده است ؛ يعنى علل مادى خارجى كار را كشاندهاند به آنجا كه روى يك قوه از قواى نفس يك تصويرى منعكس كردهاند ، ديگر آن تصوير براى نفس معلوم به علم حضورى است . آن تصويرى كه اينها منعكس كردهاند تازه مىشود يك امر حسى . تازه آن همان چيزى است كه ما آن را « صورت حسى » مىناميم . آن وقت نفس ، مماثل با او را خلق مىكند . قدرت خلّاقهاى در نفس هست كه بعد از آنكه رسيد به صور اشياء و متصل شد به آنها ، در نشئهء خودش مماثل او را مىآفريند . بعد كه در نشئهء خودش مماثلش را آفريد ديگر به وجود او هم احتياج ندارد . او هم اگر از بين برود آن هست و لهذا وقتى ما يك شىء را مىبينيم بعد هم كه چشمهايمان را ببنديم و يا آن را از جلوى چشمهاى ما بردارند مىگوييم او الآن در حافظهء ما وجود دارد . او فقط به وجود او نياز دارد براى اينكه بتواند تصويرش را بردارد و مثالش را خلق كند ، همانطور كه دوربين عكاسى هم [ به شىء خارجى ] احتياج دارد تا تصوير او را بردارد ، همين كه برداشت ديگر به او احتياج ندارد . - ولى يك فرقى هم دارد . استاد : بله ، البته با آن فرق دارد . - يعنى آن وقت در اينجا مىتوانيم بگوييم كه اين تصوير حسى كه قواى نفس از اشياء خارجى بر مىدارند براى آن علمى كه در نفس پيدا مىشود به منزلهء علّت موقعى و محلّى است . استاد : بله ، علّت اعدادى است . شك ندارد كه چنين است . - خلاصه نصف راه را اين مىرود و نصف راه را آن ، و در آن وسط به هم مىرسند . استاد : همينطور است . ايندو به همديگر مىرسند و تا به هم نرسند و متصل نشوند محال است كه تصويرى به وجود آيد . همين قدر كه تصوير خيالى به وجود آمد ، بعد در مرحلهء بالاتر انتزاع مىشود و تصوير عقلى به وجود مىآيد ؛ يعنى اين سير صعودى به اين ترتيب است كه از مرحله ماده مىآيد به مرحلهء قوهء حسى ، از مرحلهء قوهء حسى مىآيد به مرحلهء خيال و از مرحلهء خيال مىآيد به مرحله عقل . همين طور اين مراحل را يكى بعد از ديگرى طى مىكند و حتى ممكن است مراحل بيشترى هم در بين باشد كه ما خودمان هم نمىتوانيم آنها را تشخيص بدهيم ؛ يعنى ما داريم اين منازل كلى را بيان مىكنيم . ممكن است كسى در وسط اينها منازلى فرض كند كه هنوز براى ما بيان كردنى نيست . - يعنى اين يك سير اشتدادى است ؛ اينها يك جاهايى است كه ما تصور مىكنيم .